سرقت شعر،دستبرد فکر و عدم فرهنگ مالیکت ادبی
سه شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۳ ، ساعت 7:30سرقت شعر،دستبرد فکر و عدم فرهنگ مالیکت ادبی
صادق پنجه ای- روزنامه نگار و وکیل دادگستری
مجله دادگر شماره 32 تابستان 1393
مدخل
سرقت ادبی [Plagiarism] در طول تاریخ ادب و شعر فارسی از جمله موضوعات پر حایشه بوده که گاه بر خود متن نیز چربیده است.سرقتِ خلاقیت، از جمله اتهاماتی است که با رشد چشمگیر تکنولوژی و موتورهای جست و جو ضمن آن که امکان بررسی بیشتر را فراهم آورده به همان میزان نیز بر کثرت سرقت ها افزوده است. برای بررسی این پدیده قبیح در ادبیات، ابتدا نیازمندیم تا تعریفی از آن ارایه دهیم.
دستبرد فکری
انتحال،1دزدی علمی،دستبرد فکری یا ایده دُزدی2به معنی"تخصیص دادن خلاقیت ادبی یا پژوهشی دیگری یا بخشی از آن یا متن ناشی از آن به خود،گویی که خود شخص آن را خلق کرده است3."دستبرد فکری ممکن است بدون رضایت صاحب اصلی اثر و یا با رضایت وی انجام شود.4
دستبرد فکری اگر در حوزه ادبیات باشد دزدی ادبی،اگر در حوزه هنر باشد سرقت هنری و اگر در حوزه پژوهشهای دانشگاهی انجام شود سرقت علمی نامیده میشود.
به زبان ساده دستبرد علمی یا ادبی یعنی رونویسی کارها یا ایدههای دیگران و انتساب آنها به خود.5
نسخ یا انتحال
"انتحال یعنی نسبت دادن سخن دیگری برخویشتن.هدف این اصطلاح در بحث سرقات ادبی این است که کسی بیاید سخن یا نوشتۀ دیگری را عیناً(بدون کم و زیاد و دخل وتصرف) یا با تصرف اندک به خود نسبت دهد. مانند آن شخصی که رسالۀ میراث "زوج و زوجۀ" شهید ثانی را به خود نسبت داده بود. یا مانند این ابیات سنایی:
گِرد رخت صف زده ست لشکر دیو و پری
ملک سلیمان تر است گم مکن انگشتری
پردۀ خوبی بساز امشب و بیرون خرام
زهرۀ زهره بسوز زان رخ چون مشتری....
که عمادی آن را با چند بیت اضافه منتسب به خود ساخته است."6
یکی از موارد انتحال در ادبیات معاصر نیز بر می گردد به موضوعی که مدت ها پیش در مجله نگاه نو به آن پرداخته شد و علی رضا پنجه ای نیز اخیرا در مصاحبه ی خود با سایت شمیم شمال آن را وقایع نگاری نمود،پنجه ای در آن گفت و گو می گوید:"آقای عبدالرضایی هم که بر محور تئوری های زبانی برخی پست مدرنیست ها شعرهایی چاپ کردند که البته شایبه جدی سرقت ادبی هم چون سایه بر نام شان سنگینی می کند. خاصه پس از چاپ مقاله ای در مجله ی نگاه نو از آقای بهنام باوندپور که نسخه پی دی اف آن را در فصل نامه ی باران می توانید اینجا ببینید http://www.nilgoon.org/pdfs/bavandpour01.pdf و برخی از شعرهای سرقتی جناب عبدالرضایی از فقط یک مجموعه به نام انهدوانا و دیدگاه های ادبی که در مقام پاسخ در کتاب مصاحبه با شاعران امروز آقای م. روانشید چاپ شده بود عیناً پاره هایی از نقطه نظرات سخنرانی جناب آرامش دوستدار بود. در هر حال همه این بود و نبود هاست که روند شعر معاصر را تا به اینجا رسانده است. حتی سرقت ادبی هم جزء لاینفک واقعیت شعر معاصر ما است"7
تقلید ادبی
"تقلید در لغت به معنی گردنبند بر گردن انداختن،پیروی کردن،از پی رفتن و ... است اما در نقد ادبی گاه برای اصطلاح محاکات با همان تعبیر ارسطویی،واژه ی Imitation به کار رفته است. در واقع معنی اخیر بر می گردد به نگاه افلاطون به شعر که معتقد بود شعرا فقط به تقلید از صورت طبیعت می پردازند و از حقایق مطلق غافلند.
در حالی که ارسطو تعریفی دیگر از تقلید داشت و معتقد بود:تقلید اساس همه ی هنرها و وجه مشترک شعر با سایر هنرهاست.در واقع شعرا از جهان بیرون تنها تقلید نمی کنند بلکه هنر آنان در محاکات و گرته برداری از هیجانات و عواطف و مسائل کلی است."8 از این رو معتقد است تقلید نسبت به محاکات و تخیل،معنی محدودتری دارد.
اقتباس ادبی
"در اصطلاح بیان آن است که گوینده یا نویسنده ای آیه ای از قرآن یا قسمتی از حدیثی یا قطعه ای از جایی نقل کند بی آن که ماخذ را ذکر کند."9
در ادبیات فارسی ایران زمین نیز نمونه هایی از اقتباس را می توان در شاهنامه ی فتحعلی شاه از شاهنامه ی فردوسی و نمونه ی تقلید را در اشعار دوره ی بازگشت جست و جو کرد.
تضمین
"در لغت به معنی بر عهده گرفتن تاوان،ضامن شدن،آوردن مصراع یا ابیاتی از شعر دیگران در ضمن شعر خود.البته چنانچه مصراع یا بیت تضمین شده مشهور باشد نیازی به ذکر شاعر نیست.
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است.سعدی"10
سرقت ادبی از منظر ادبیات
"سرقت در لغت به معنی دزدی است و وام به معنی قرض کردن است.در اصطلاح،سرقت ادبی به معنی انتساب نوشته ها و اشعار دیگران به نام خود است."11
سرقت در آثار کلاسیک
"یکی از موارد سرقت ادبی دو دیوانی است که انوری در شعرخودش بدان اشاره کرده و می گوید:
کس دانم از اکابر گردن کشان نظم
کو را صریح خون دو دیوان به گردن است
برخی گفته منظور انوری از دزد، امیرمعزی است و دو دیوان هم دیوان ابوالفرج رونی و مسعود سعد سلمان می باشد. برخی دو دیوان را دیوان مولانا احمد ساوی و مولانا احمد مغانی دانسته اند. استاد فروزانفر نیز گفته است مقصود انوری از دو دیوان، دیوان عنصری وفرخی است.
2- یکی از کسانی که آثارش مورد غارت سارقان قرارگرفته انوری است.سعدی در گلستان خود حکایت کسی را نقل می کند که ادعای شاعری داشت ولی بعدها معلوم شد که شعرها از او نبوده بلکه از انوری بوده است."12
سرقت ادبی در شعر معاصران
چندی پیش در روزنامه جام جم مقاله ای منتشر شد که نویسنده به چند نمونه ی بسیار شبیه به هم از دو مجموعه شعر متفاوت اثر خانم ها راضیه بهرامی و لیلاکردبچه اشاره کرده بود که بخشی از آن را به عنوان نمونه در زیر
می خوانید با این توضیح که عده ای آن را توارد و عده ای دیگر آن را سرقت ادبی نامیدند اما نکته این جا بود که هیچ کدام از طرفین درباره ی اتهام وارده اظهارنظری نفیا یا اثباتا ننمودند.
راضیه بهرامی:چگونه بیقرار باشم/مگر قرار نبود.../چگونه دست دلم را بگیرم/و در کنار دلتنگیهایم/ قدم بزنم/در این خیابان که پر از چراغ و چشمک ماشینهاست/نه آقایان!/مسیر من با شما یکی نیست/از سرعت خود نکاهید/من آداب دلبری نمیدانم/کرشمه بلد نیستم/من تنها مادری نگرانم/مادری نگران برای دخترم/مادری نگران برای مادرم/مادری نگران برای تو/که سرفه میکردی/و صدایت/گرفته به گوش میرسید...
لیلا کردبچه: نگران من نباش/بهتر از این نمیشوم/دیگر هیچ وقت بهتر از این نمیشوم/ و روانشناسهای دیوانه باور نمیکنند/و جعبه قرصهایم باور نمیکنند/ و تو باور نمیکنی؛/من/تنها مادری نگرانم،/مادری نگران برای دخترم/که همین روزها کفشش/انگشتهایش را خواهد زد/و همین روزها مدادهای رنگی همکلاسیاش/از مدادهای او بلندتر خواهد شد/ نگران توام/که پشت گوشی تلفن بغض کردهای/و برای صدای گرفتهام/ دنبال بهانه بهتری میگردی.13
توارد
توارد در لغت واردشدن شخصی به شخص دیگر باشد اما در اصطلاح ادب عبارت است از این که شخصی شعری،مشابه شعرکس دیگر بسازد بدون آگاهی قبلی از آن.این گونه توارد زیاد اتفاق می افتد.در واقع توارد سرقت محسوب نمی شود چرا که به صورت غیر آگاهانه اتفاق می افتد،قصد شاعر در آن دخیل نیست و چیزی که سوء نیت مجرمانه در آن اتفاق نیفتاده باشد جرم تلقی نمی شود.
برای مثال :"پیش از شهریار شاعرانی سرودههایی درباره علی بن ابیطالب با همانندیهایی در وزن،قافیه،ردیف، مضمون و فضای شعری و نزدیک به شعر شهریار داشتهاند که از نظر سوژه،زبان و اندیشه با شعر شهریار قابل مقایسه نیستند و شباهت های بین آنها به جهت «توارد» و استقبال ادبی است که شهریار مانند حافظ در افقی بالاتر از دستمایههای شعری پیش از خود هنرنمایی کرده است.در این راستا شعری شبیه به آن از حسن میرخانی (درگذشته ۱۳۶۹) متخلص به بنده با نام «سحاب رحمت"موجود است که با مطلع «علی ای سحاب رحمت همه مظهر خدایی/ همه خلق ماسوی را به خدای رهنمایی" و شعری نیز از مفتون همدانی معاصر شهریار با مطلع"علی ای همای وحدت تو چه مظهری خدا را/ که خدا نمود زینت به تو تخت انّما را" و شعر مشابه دیگری از میرزا آقا مصطفی افتخارالعلماء متخلص به صبا (دوره ناصری) نیم قرن پیش از شهریار، با مطلع"علی ای سحاب رحمت تو چه آیت خدایی" در دست میباشد که هیچ کدام از جهت غنای ادبی و محتوایی با شعر شهریار قابل مقایسه نیستند و شباهت های ظاهری تنها به دلیل توارد ادبی بوده است".14
تفاوت سرقت ادبی با توارد
همان گونه که به تحریر رفت به گواهی تاریخ، این پدیده ی نامبارک [سرقت ادبی] در قرون ماضی نیز سبقه داشته و آثار و تالیفات بسیاری را می توان سراغ گرفت که متاسفانه دست خوش ربایش ادبی شده اند و علی رغم تعریفات ارایه شده در سطور فوق اما باز هم به قطع و یقین نمی توان گفت که مثلا فلان کس از فلان شاعر سرقت کرده است.ظاهرا بیشترین محل مناقشه، نزدیکی سرقت و توارد به هم است مگر آن که عمل ربایش به حدی شفاف باشدکه نتوان آن را به هیچ عنوان انکار نمود.حتا عده ای معتقدندکسانی که دست به سرقت ادبی میزنند،از پوشش توارد استفاده میکنند.
"برای نمونه شفیعی کدکنی مورد عجیبی را از دوران معاصر نقل می کند:«حدود چهل سال پيش از اين،وقتي مردي سالخورده و باوقار،چند غزل از غزل هاي حزين لاهيجي (1180-1103) شاعر اواخر عصر صفوي را با تغيير تخلص در بعضي از مجلات تهران به نام خود انتشار داد،نيما يوشيج،آن پيشاهنگ شعر نو فارسي،گفت:«بزرگترين غزلسرايي كه تا كنون ديده ام»اوست و...
روزي از روزهاي سال 1340كه در كتابخانة آستان قدس رضوي سرگرم مطالعة يكي از تذكره هاي عصر صفوي بودم،ناگهان متوجه شدم كه يكي از ابياتي كه به نام آن استاد در حافظه دارم در اين تذكره به نام حزين لاهيجي آمده است.عمل مؤمن را حمل بر صحت كردم و آن را به حساب تضمين گذاشتم.اندكي آن سوتر به يكي دو بيت ديگر،باز از حزين،برخوردم كه پيش از آن به نام آن شاعر معاصر در حافظة من ثبت شده بود...رفتم به فهرست كتابخانه مراجعه كردم.ديدم از قرار معلوم ديوان حزين چاپ شده.ديوان حزين را خواستم و شروع به ورق زدن كردم.در آغاز مثل اين بود كه خواب مي بينم يا در عالم خيال و توهم سير مي كنم ...ديدم خير نه خواب است و نه خيال؛تمام غزل هاي برجسته اي كه به نام اين شاعر بزرگ معاصر بنده و همة شعر دوستان عصر در دفترها و حافظه هاي خود ثبت كرده ايم بدون كوچكترين تغييري در ديوان حزين موجود است.تعجب من بيش ازين كه از نفس اين سرقت شگفت آور باشد از اين بود كه با بودن نسخة چاپيِ ديوان حزين – كه صد سال از عمر نشر آن مي گذرد – چگونه او جرأت چنين كاري را به خود داده؟... او در دفاع از خويش سخناني گفته بود كه من چون مستقيماً از خودش نشنيده ام در آن باره چيزي نمي گويم.اجمالاً نقل كردند كه گفته است من خواب نما شدم.حزين در خواب مرا مخاطب قرار داد و گفت:من شاعر بزرگي هستم و سخت در گمنامي مانده ام.تو كه مردي محترم و موقر و از ارباب طريقت و سلوكي اين غزل ها را به نام خود منتشر كن،وقتي به كمال شهرت رسيد و همگان آن شعرها را بر سر زبان ها خواندند و شنيدند،آن گاه در يك اعتراف نامه يادآور شو كه اين شعرها از حزين است...»14
تاثیر پذیری
با توجه به این که انسان ها به لحاظ اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی و ... در کنار یکدیگر همزیستی دارند و به شکلی وابسته به هم هستندگاه خواسته یا ناخواسته از شخصیت و افکار هم الگو می پذیرند.در واقع در دنیا شخصی را نمی توان یافت که متاثر از سلف یا معاصرین خود نباشد.
"برای نمونه شمس الدین محمد حافظ شیرازی تحت تأثیر بسیاری از شاعران پیش از خود و معاصر خویش بوده است و این تأثیر پذیری تنها در حوزة مضون و محتوا نیست و از قبیل اقتفا و استقبال و اشتراک در واژگان و تعبیرات و ترکیبات و عبارات است.بهاءالدین خرمشاهی در مقدمة کتاب«حافظ نامه» با ارائه ی شواهدی تأثر حافظ را از این شاعران نشان داده است:سنایی،انوری،خاقانی،ظهیر فاریابی،نظامی،عطار،کمال الدین اسماعیل اصفهانی،عراقی،سعدی،نزاری قهستانی،امیر خسرو دهلوی،اوحدی مراغه ای،خواجو کرمانی،عبید زاکانی، ناصربخارایی،سلمان ساوجی و کمال خجندی. این تأثیرپذیری حافظ از دیگران تا آنجاست که برخی جرأت به خود داده و حافظ را بزرگترین سارق ادبی دانسته اند و ..."15
البته در این باره باید عنوان نمود اگر چه حافظ اشتراکاتی به لحاظ ساختاری با اشعار شاعران دیگر داشته است اما تغییراتی که حافظ در واژگان داده،حتی در واج ها و طرز کابرد حافظ و قرار دادن واژگان در محور همنشینی کلام،آن بیت را تماماً از آن او و حافظانه ساخته است.
فرهنگ مالکیت ادبی
اگر چه در ایران از سال 1348 با تصویب قانون"حمایت حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان"مالکیت ادبی و هنری به رسمیت شناخته شد و مقنن با احترام به حقوق مادی و معنوی پدید آورنده اثر،درصدد حمایت از مولفین و مصنفین و هنرمندان بر آمد.
اما متاسفانه به خاطر سهل انگاری و عدم نظارت و اجرای درست قانون،این روزها شاهد آن هستیم که در دنیای مجازی اشعار فلان شاعر را به نام حسین پناهی می نویسند و یا مثلا فلان جمله ی یک نویسنده را به صورت کارت پستال طراحی کرده و به عمد یا غیر عمد در زیر آن نام دکتر علی شریعتی را می نویسند.
با تمام این اوصاف باید بپذیریم که قانون در نقطه ی انتهای تربیت قرار دارد،ما در مدرسه و خانواده به درستی نمی آموزیم که خلاقیت های فردی اشخاص نیز دارای ارزش معنوی است و در واقع مادیات بر اساس آنچه که پرورده ی فکر خلاق بشر است به دست می آید بر این اساس یا مدام از یکدیگر تقلید می کنیم و مبتذل
می شویم و یا در پهنه ی آزاد اطلاعات،نقض مقررات کرده و اقدام به ربایش ایده و ابتکار یکدیگر
می کنیم.نتیجه آن که جامعه بیش از آن که متقاضی قوانین محکم تری برای جلوگیری از کپی رایت و سرقات ادبی باشد،نیازمند توسعه ی فرهنگ مالکیت معنوی یا فکری است،یادمان باشد با وضع یک قانون نمی تواند جرم را کاهش دهد بلکه آن چه باعث کاهش جرم می شود، ضمانت اجرای صحیح قانون است.
پی نویس:
1- تاجالمصادر ← انتحال
2- آشوری، داریوش، فرهنگ علوم انسانی، انگلیسی به فارسی، تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۴.
3- West's Encyclopedia of American Law
5- دیکشنری انگلیسی انگلیسی آکسفورد
6- شریفی محمد، فرهنگ ادبیات فارسی، ص792
7- http://shamimshomal.ir گفت و گوی علی حسن زاده با علی رضا پنجه ایتحت عنوان موجیم که آسودگی ما عدم ماست.
8- فرهنگ اصطلاحات ادبی،سیما داد،نشر مروارید،ص 154
9- فرهنگ اصطلاحات ادبی،سیما داد،نشر مروارید،ص 46
10- فرهنگ اصطلاحات ادبی،سیما داد،نشر مروارید،ص 142
11- فرهنگ اصطلاحات ادبی،سیما داد،نشر مروارید،ص 290
12- شمیسا دکتر سیروس، نقد ادبی، چاپ چهارم، انتشارات فردوس، تهران، 1383، ص110
13- روزنامه جام جم پنجشنبه 27 خرداد 1389
14- صفحه استاد شهریار در ویکی پدیا
15- «از توارد تا سرقت ادبی» مقاله دکترسید جواد مرتضایی دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد
16- همان مقاله
17- حقوق ادبی و هنری،شیرین عبادی،انتشارات روشنگران،ص 83